بسیاری از ما که با درس و دانشگاه در ارتباط بوده ایم، بصورت مداوم روی مسائل مختلف اجتماعی تمرکز نداشته و نداریم. اگر هم سعی کنیم تا تمرکزی را برای خود یا دیگران بوجود آوریم و ادراکمان را از پدیده های پیرامونی افزایش دهیم، ممکن است با محرک های تحمیلی و ناخواسته ای مواجه شویم که مانع ادراک درست از موضوعات مورد نظر می گردند.

نداشتن درک درست از موضوعات اجتماعی علاوه بر ایجاد سرگردانی برای فرد، موجب تغییر جهت در رفتار و کنش او نیز می گردد.

تغییر جهت در زندگی هم باعث تغییر در اندیشیدن فرد می شود. مثلاً وقتی نگاه ما از یک مسئله مهم به سوی یک امر جزئی تغییر می کند، میزان اندیشیدن بر روی مسئله بزرگ تر نیز کم رنگ  می شود و به تبع آن از درجه اهمیت موضوع کاسته می گردد و امر جزئی جای آن موضوع مهم را می گیرد و قسمت بیشتری از تفکرات ما را معطوف به خود می سازد.

هر کسی برای تحلیل مسائل پیرامون خود از دریچه ای وارد وادی آن می شود که موضوع را بهتر حس کرده باشد؛ برخی با نگاه کردن، گروهی با شنیدن و عده ای با لمس کردن، به نوعی از شناخت محیط پیرامون خود می رسند. اما موضوع شناخت نیز متفاوت است؛ یکی گل را بهتر می بیند، دیگری ممکن است بوی آن برایش خوشایند باشد و سومی نیز نگاهش فقط معطوف به عوارض طبیعی است؛ مثلاً کوه را به خوبی مشاهده می نماید ولی از ادراک پستی و بلندی آن عاجز است.

کارشناسان نیز در تحلیل و تبیین مسائل اجتماعی و پدیده های پیرامونی از قواعد توصیف شده مستثنی نیستند؛ برخی به علل مادی موضوعات توجه دارند، گروهی به علل صوری نگاه می کنند، شماری به علل فاعلی و غائی می پردازند. و یکی از اشکالات بررسی موضوعات اجتماعی در همین نوع تبیین و علت یابی خلاصه می شود؛ که وقتی محقق به دنبال علت است، دقیقاً نمی داند چه نوع علتی را بایستی جستجو نماید.

از آنجائیکه پدیده های اجتماعی غالباً حاصل کنش انسانها می باشند و کارگران نیز بخشی از جامعه انسانی هستند که به کنش مداوم می پردازند؛ می توان به این نتیجه رسید که طبقه کارگر با پدیده های خاصی مواجه است که اگر به آنها نگاه تحلیلی و تبیینی نشود، چه بسا بعد از مدتی شاهد افزایش مشکلات و مسائل آنها باشیم.

افزایش مشکلات و مسائل مانع درست عمل کردن کنشگران در نظام اجتماعی می شود. به همین خاطر قدم اول در کاهش مشکلات، تشخیص علل بوجود آورنده است. در وهله بعد شناخت ابعاد و ادراک مفاهیم مرتبط با موضوع قرار دارد، در گام سوم پیش بینی پیامد های مترتب بر مشکلات و بالاخره ارائه راهکار می باشد.

کار، کارگر و کارفرما سه مفهوم کلیدی هستند که میتواند به درک درست از موضوع کمک نمایند. در کنار سه مفهوم یاد شده مفاهیم و برداشت های دیگری نیز وجود دارد که جهان اجتماعی کارگران و استادکاران ساختمانی را برای ما روشن تر می نمایند.

کار دارای ابعاد اثباتی، شخصیتی، اجتماعی و فرهنگی است. بعد اثباتی؛ موضوع کار، فعالیت کاری، روابط کاری و کیفیت کار را در بر می گیرد.بعد شخصیتی؛ مهارت کاری، انگیزه کار، احساس مسئولیت کار و هویت کار را در بر می گیرد.(چلبی،1375: 264-263).

روانشناسی اجتماعی کار به انگیزه کار توجه دارد.(همان ) اما در این حوزه آنچه برای کارگر مهم است، پاداش مادی می باشد که یک بعد بیرونی از انگیزه تلقی می شود. میل به موفقیت و میل به تجربه و شناسائی دو بعد از انگیزه درونی کار هستند که می توانند مورد نظر کارگران و استادکاران نیز باشند؛ اما میل به تحرک و فعالیت هرچند در بعد فیزیکی ممکن است در وجود کارگران باشد اما در بعد اجتماعی شاید یک میل سرکوب شده تلقی گردد، چرا که بسیاری از کارگران به این باور رسیده اند که تحرک صعودی برای آنها امکان پذیر نیست و بایستی تا آخر عمر در همان طبقه ای که قرار گرفته اند باقی بمانند. اینجاست که به یک نوع از تثبیت هویت خود می رسند که در طی زندگی معمولاً خود را با آن نیز همانند می سازند.

 میل به خود یابی هرچند در وجود هر انسانی ممکن است باشد اما غالب کارگران برای دستیابی به آن ممکن است خود را با مانع مواجه بدانند و همین موجب سلب طراوت روحی از بسیاری از آنها شده باشد. 

كارگر از نظر قانون كار كسي است كه در مقابل دريافت حق السعي اعم از مزد ، حقوق ، سود، كمك عائله مندي ، هزينه مسكن ، خواربار، اياب و ذهاب يا ساير مزايا به درخواست كارفرما كار مي كند.

كار فرما شخصي حقيقي يا حقوقي كه كارگر به درخواست و بحسات او در مقابل دريافت حق السعي كار مي كند. كليه كساني كه عهده دار اداره كارگاه هستند نماينده كارفرما محسوب مي شوند و كارفرما مسئول كليه تعهداتي است كه نمايندگان مذكور در قبال كارگر به عهده مي گيرند.(سایت قانون کار).

استادکاران و کارگران ساختمانی محصولات با ارزشی دارند که با عرضه آن به کسب روزی حلال می پردازند. یکی از این محصولات با ارزش «نیروی کار» آنها است که البته دائمی نیست و می تواند دوران رشد، اوج و افول داشته باشد. شانس بکارگیری کارگران و استادکاران ساختمانی در زمان «اوج» - یعنی داشتن قدرت مناسب برای کار- است.

آنها علاوه بر نیروی کار غالباً « مهارت کار» نیز دارند. مهارت کاری نتیجه تجربیات ارزنده و آموزش های خوبی است که آنها بصورت نظری و عملی آموخته اند. شخصی که وارد عرصه وسیع کار می شود، اگر از تبحر لازم برای انجام کار بی بهره باشد؛ چه بسا پس از مدتی به نوعی از «احساس پوچی» دست پیدا کند و خود را موجودی لاینفع تلقی نماید. در صورتیکه خداوند در وجود هر کسی استعدادی قرار داده است که در وجود دیگری شاید به راحتی کشف نگردد.

مجموعه دو عامل یاد شده بعلاوه شرایط مناسب برای کاریابی باعث می شوند؛ تا فرد بتواند نیاز های اولیه خود همانند خوراک، پوشاک و مسکن را تأمین نماید.

 در دوران رشد و افول استادکاران و کارگران ساختمانی آنها براحتی قادر به حرکت بر روی داربست های فلزی و بالا رفتن از آنها نمی باشند. چون قدرت و نیروی بدنیشان تحلیل رفته است.  این مهم میل به تحرک و فعالیت را در میان آنها نیز کاهش می دهد. اگر دو دوره مزبور از قدرت جسمانی استادکاران و کارگران ساختمانی را به بیکاری فصلی آنها اضافه نمائیم، آنگاه متوجه می شویم که کارگران و استادکاران در زندگی خود چگونه با مشقت به حیات ادامه می دهند؟

در کنار مضایق یاد شده طرح سوالات زیر نیز می تواند راهگشا باشد. برخورد یک کار فرما با یک کارگر و استاد کار در شرایط متفاوت چگونه خواهد بود؟ چه کسانی میتوانند پشتوانه یک کارگر در ایام بیکاری و ناتوانی او برای انجام کار باشند؟

شاید تا به حال هم از خود نپرسیده باشیم که چرا یک کارگر، کارگر می شود؟ دنیای آنها چگونه برای ما که در فاصله دور تری از آنها نشسته ایم، قابل درک می گردد؟

گاهی نه تنها وارد جهان اجتماعی آنها نمی شویم، بلکه بر اساس مسائل ظاهری در ذهن خود برایشان دنیائی می سازیم که بر پایه آن نشان دهیم به فکرشان هستیم و درصدد چاره جوئی برای مشکلاتشان نیز می باشیم، ولی غافل از آنیم که نه مشکلاتشان را درست درک کرده ایم و نه راهکاری برای دنیای پر از درد و رنج آنها یافته ایم؟ در نهایت هم فکر می کنیم، کارگر همان چیزی است که ما برایش مفهوم پردازی و یا به نوعی مفهوم سازی کرده ایم. پس دنیای واقعی آنها چگونه ادراک می شود؟

برای کارگرانی که سالها مبالغی را تحت عنوان بیمه باربران پرداخت می نمایند، تا به خیال خود حد اقل آینده روشنی به دست آورند، منزلت اجتماعی چه معنائی دارد؟ آیا آنها نیاز به عزت نفس ندارد؟ آیا آنها نیاز به سر بلند کردن حد اقل در میان اعضای خانواده خود ندارد؟ اگر مسئولین ما نمی توانند به دیگران عزت نفس بدهند، چرا عزت نفس حداقلی آنها را نیز می گیرند؟

در سالهای گذاشته، در شهر «نورآباد» 2500 نفر برای بیمه باربران، به اداره تأمین اجتماعی حق بیمه پرداخت می کردند که به یکباره قطع گردید. بار بران متفرق شدند، پوشالهائی را که جهت ساختن آشیانه بر شاخه ای گذاشته بودند، همه بر باد رفته دیدند. کسی به آنها جواب قانع کننده ای نداد و یا پولشان را به آنها بر نگرداند. درست مثل همان کشاورزانی که به نام ساخت سیلو مبالغی از بهای گندمشان کسر می گردید و در نهایت هم سیلوئی برایشان احداث نگردید.

ای کاش کسانی که از جیب مردم به نوائی می رسند، خوی عیاران را حداقل در خود حفظ می کردند و از دانه درشت ها می گرفتند و به بیچارگان هبه می کردند. ولی دریغ نه عیاری در صفحه روزگار باقی مانده است و نه  ذوالفقاری از نیام بر می آید که بیت المال را اگر کابین و مهر زنان هم شده باشد، به جای خود برگرداند.

مردم می بینند، می شنوند، درک می کنند ولی دریغ  که آستانه تحمل آنها دیگر با هر محرکی تحریک نمی شود. صاحب منصبان  چون مطالبه کننده ای ندارند، لنگان خرک خویش را به مقصد می رسانند و مردم نیز چون خوف ندارند به رجاء دل بسته اند ولی غافل از آنند، تا خود نخواهند، خدایشان سرنوشت هیچ قومی را تغییر نمی دهد.

پس چاره کار چیست؟ فهم موضوع اما چگونه موضوع را ادراک کنیم؟ تا بفهمیم که کارگر هم انسان است و این انسان استعدادی دارد که با توجه به آن هم می تواند خوب باشد و هم بد شود، هم ظاهری زیبا به خود بدهد و هم ظاهری شلخته، هم به آگاهی برسد هم در ناآگاهی غرق شود، هم ادیبانه سخن بگوید و هم با ادبیات عامه، هم مظلوم جلوه دهد و هم اهل دوز و کلک باشد، هم فرصت کار ایجاد کند و هم فرصت سوز شود.

هم مردش به کار و نان نیاز داشته باشد و هم زنش، زنی که حرمت خانواده با حفظ کرامت او بالنده می شود. هم کارگر پیرش قابل تجسم گردد و هم جوانش، هم دوران توانائی داشته باشد و هم ناتوانی، هم آسیب دیده باشد و هم آسیب پذیر، هم بیمه شده قابل کرامت باشد و هم بیمه نشده، جوهر وجودی این قشر عظیم چیست؟ که مسئولین محلی در شهر ما آمار آنها را 15000 نفر اعلام کرده اند؛ آیا می توان از «نیروی بدنی»، کار «یدی» و «مهارت»به عنوان جوهر وجودی آنها یاد کرد؟

اگر همین نیروی پاک در وجود آنها نبود بسیاری از ما افراد غیر کارگر امروزه نمی توانستیم سرپناه مناسبی برای خود داشته باشیم. روشنی چراغ خانه ما نتیجه زحمات آنها در سد سازی ها است. دست یابی راحت ما به کالاها نتیجه مشقت آنها در جاده سازی ها و هموار نمودن مسیر حمل و نقل کالا هاست. کارخانه ها بدون زحمات این قشر عظیم احداث نمی شوند. عمران و آبادانی شهر ها  مرهون فعالیت بی نام و نشان آنها  است. آیا وقت آن نشده است بگوئیم چشم ها را باید شست، جور دیگر باید دید؟ و همه را ارج بگذاریم در هر نقشی که هستند و برای جامعه به ادای تکلیف می پردازند.

 بسیاری از بچه های جامعه ما در آرامش بسر می برند و از امکانت لازم در زندگی برخوردارند، ولی بسیاری از فرزندان کارگران و استادکاران آرامش روحی لازم را ندارند و از فاش شدن هویت شغلی پدرشان احساس شعف و شادی نمی کنند. و از دیدن پدر، برادر و بستگان خود در نقاطی از سطح شهر با لباس کار و کیسه ابزار به شوق نمی آیند و با شنیدن اینکه افراد غیر کارگر حق بیمه طبقه آنها را به چنگ می آورند و مدت انتظار آنها را برای رسیدن به حق خود بیشتر می کنند، خوشحال نمی شوند.

دنبال معرفی کردن مقصر در این شهر برای پایمال شدن حق کارگر نمی باشیم که قلبش با داشتن یک کارت آرامش می گیرد و با پرداخت مبلغی ناچیز برای دستیابی به آن تشویش می افتد. نمی داند تا چه زمانی حق بیمه خود را باید پرداخت کند؟ یا چگونه در کنجی از مثلث ادارات فنی و حرفه ای، تأمین اجتماعی و شرکت استادکاران آرام بگیرد و دیگر بازیچه روابط پنهانی برخی مسئولین و عقده گشائی آنها نگردد؟ بخش زیادی از فرهنگ مادی جامعه ما را این قشر زحمت کش تولید می کنند، ولی در فرهنگ معنوی ما جایگاهی برای حمایت از آنها وجود ندارد.

خود را مسلمان می پنداریم، زیرا سعی می کنیم تا عرق کارگر خشک نشده بایستی دستمزدش را پرداخت نمائیم، ولی از دست گرفتن آنها در جامعه خود ابا داریم. انبوهی از درد و رنج و غم را در سینه خویش دارند، ولی غمگساری برای خود ندارند. از مستضعفین سخن می گوئیم، ولی انگار اینها را جزء مستضعفان نمی بینیم. همه می نالیم از درد، از رنج، از غصه و از غم، ولی انگار گوش شنوائی برای شنیدن ناله های کارگران و استادکاران ساختمانی وجود ندارد؟ آیا مظلوم عالم امام حسین(ع)«هل من ناصر ینصرنی» را فقط برای خود سر دادند؟ یا با این فرموده خواستند از مظلومان جهان، در هر زمان و مکانی که باشند، دفاع شود؟ در این جامعه بزرگ همه از احترام و کرامت انسانها سخن می رانیم، تا شاید گاهی هم اگر شده به «Label» روشنفکرانه مفتخر شویم، ولی از قشر کارگر و استاد کار سخنی بر زبان جاری نمی سازیم، تا مبادا «امل» تلقی شویم و یا از کلاس واهی و خود ساخته، دکلاسه گردیم.  

کارگر را در روز کارگر می بینیم؛ خوب ها را با چکش و اره و بیچاره ها را با بیل و کلنگ و چه بد قضاوت می کنیم ما که «ان اکرمکم عندالله اتقاکم» را فراموش کرده ایم. نمی دانیم بسیاری از اینها خود را فدا کرده اند، تا چراغهائی را در خانواده خود و یا کشورشان روشن نمایند که ما از رؤیت نور آنها هم قاصریم.

باور نداریم در همین شهر نورآباد در یک خانواده کارگر«متخصص سرطان خون» پرورش پیدا می کند و کشور هلند پذیرای او می شود، تا از علمش بهره ببرد. او از دره های عمیق فقر عبور می کند و به قله علم می رسد. نمی تواند در مدت هفت سال به خانواده اش سر بزند، الا هنگام مرگ پدر که فقط برای چند روز به شهرش  می آید.

با اینکه ساعت ها به زبان انگلیسی از دستاوردهای علمی خود دفاع می کند، ولی نگران افتادن دندان مصنوعی خود نیز در دهن می باشد و در این مدت کسی نبود تا یک بار او را دعوت کند و در شهر خود از آنچه با افتخار کسب کرده است، نکته ای بشنود. اما بیگانه چون خودی پذیرای او می شود و خودی چون بیگانه از او فاصله می گیرد.

از همین خانواده برادر دیگر در نهاد ریاست جمهوری مشغول به کار می شود. اما شایستگان چون عتیقه غالباً در لایه های اجتماعی گم گشته اند و از غوغای خلایق دور می شوند و فقط  گاه چاره جوئی سراغی از آنها گرفته می شود و هرچه نیز راهکار ارائه می دهند به نام صاحبان قدرت به ثبت می رسد تا به خلایق بنمایانند که به به! چه اندیشمندانی در صدر امور قرار گرفته اند. امسال نیز از میان خانواده های کارگری دو نفر کاندیدای مجلس شورای اسلامی شده اند و این را به فال نیک می گیریم.

باور نداریم خانواده کارگر هم می تواند بیمار شود و هم می تواند از نیروی کارش کاسته شود؟ برای جستن روی صندلی قدرت همدیگر را کنار می زنیم، ولی برای چانه زنی و دفاع از حق چه قصور ها که نمی کنیم؟ مسئولین بزرگ شهرستان دلفان باید به یقین برسند که کارگر انسان است، و این انسان همیشه توان کار کردن ندارد، یا پیر و فرتوت می شود و یا مریض و ناتوان، هم به بیمه بازنشستگی محتاج است و هم به بیمه تأمین اجتماعی. از صندلی قدرت شما دست همت می طلبد که برای او اقدامی بکنید. در ساختار فرادست و فرودست خود تعمق کنید و موانع رسیدن این قشر عظیم را به حقوق حقه خود برطرف سازید؛ باشد که نامه عمل شما اگر معتقد باشید، با پاداش الهی مأجور و ممهور گردد.

والسلام احمد حسن زاده

25/04/1394

منبع:

  1. چلبی، مسعود. جامعه شناسی نطم تشریح و تحلیل نظری نظم اجتماعی،چاپ اول، تهران: نشر نی، 1375 .
+ نوشته شده توسط احمد حسن زاده در دوشنبه پنجم مرداد ۱۳۹۴ و ساعت 0:10 |

به نام خدا

هركدام از شما نامزدهاي محترم، با هر هدف و انگيزه خاصي كه وارد ميدان انتخابات شده ايد؛ در افزايش ميزان مشاركت سياسي مردم و و به تبع آن ثبات سياسي نظام نقش شايان توجهي ايفا كرده ايد و حاكميت نظام بايستي قدر دان اين از خود گذشتگي شما باشد.

 تعداد زيادي از كانديداها از ماهها پيش به صورت پيدا و پنهان و يا به شكل غير رسمي در مجالس و اجتماعات مردمي حضور مستمر و يا متناوب داشته اند و به عبارتي موضوع انتخابات را با ضريب القاء بالا در ميان مردم مطرح نموده  و شبكه هاي خويشاوندي و غير آن را در راستاي جلب نظر مساعد مردم به سمت و سوي خود به تلاش وا داشته اند.

 حال اين تلاش به نتيجه مورد نظر منجر شود يا نه؟ چندان اهميت ندارد. مهم آن است كه به ديگران نشان داده شود، مردان عمل در اين جامعه و در اين حوزه انتخاباتي كم نيستند و در اين باره حاضرند از جان و آبروي خويش مايه بگذارند تا شايد گرهي از مشكلات مردم گشوده شود.

انتخاب درست با اين سوال از خود شروع مي شود كه من به عنوان يك شهروند از اين كانديد انتظار انجام چه كاري را دارم؟ كدام طرح و برنامه در شهر من گره گشاي مشكلات است؟ ممكن است برخي به برقراري عدالت، ايجاد برابري، رفع تبعيض، بيكاري و غيره اشاره نمايند و گروه ديگر انتظاراتي فراتر از اين مسائل را داشته باشند و برخي هم براي سوالات مذكور پاسخي نداشته باشند.

اما آنچه روشن است هركدام از كانديداها براي ارضاء اين حس كنجكاوي مردم به ارائه طرح و برنامه خود مي پردازند و هركدام فهرست بلند بالائي را براي رفع مشكلا ت بيان مي نمايند كه بسياري از آنها با همت مسئولين منجمله نماينده ها عملي و برخي نيز فاقد توجيه عملياتي مي باشند.

حال در ارتباط با موضوع مذكور چند بحث قابل طرح است اول اينكه از ميان كانديدا هاي حوزه دلفان و سلسله فقط يك نفر قادر به راهيابي به مجلس خواهد بود. و از طرف ديگر هم اين كانديد پيش از انتخاب براي خود طرح و برنامه هايي را براي جذب آراء مردم داشته است.

ضمن احترام به آراء همه مردم و نيز طرح و برنامه كانديد موفق و انتظاري كه از او براي پي گيري برنامه هاي خود مي رود، بايستي توجه نمود صرف پي گيري برنامه هاي ارائه شده توسط كانديد پيروز، نمي تواند موجب ايجاد رضايت تام براي همه مردم باشد.

 كانديد پيروز ميدان انتخابات بايستي توجه داشته باشد كه هركدام از رقباي او نيز براي خود طرح و برنامه اي داشته اند، كه اين طرح و برنامه بخشي از جامعه يعني حاميان كانديد رقيب را تشكيل داده اند؛ لذا، انتظار آنست هر كدام از كانديداها كه پيروز صحنه انتخابات باشد به برنامه رقباي خود نيز توجه داشته باشد و بعد از پي گيري برنامه هاي خود بخشي از فعاليت ها را به پي گيري برنامه ديگر رقبا در مجلس اختصاص دهند. زيرا هرچند تمايز آشكار ميان اين برنامه ها(برنامه كانديد پيروز و ديگر رقباي انتخاباتي) وجود دارد ولي پي گيري آنها نوعي احترام به مطالبات اقشار مختلف مردم خواهد بود.

كانديد موفق بايستي توجه داشته باشد كه پيگيري برنامه هاي ديگران چيزي از شان و منزلت اجتماعي او كم نمي كند بلكه خوشبيني مردم به نظام را فراهم خواهد نمود.

علاوه بر موارد مذكور فرمانداريها يا ديگر ادارات مرتبط مي توانند به تهيه فهرست جامعي از طرح و برنامه كانديداها كه برايند فكر وانديشه درست آنها و ديگر صاحبنظران مرتبط با آنها است، اقدام نموده و طي مدت مسئوليت خود به طرح و تامين بخشي از آنها بپردازند كه اگر چنين اقدام شايسته اي به انجام برسد تاثيرات آن در ايجاد تحولات سازنده در منطقه بر همگان آشكار خواهد شد.  احمد حسن زاده

+ نوشته شده توسط احمد حسن زاده در پنجشنبه یازدهم اسفند ۱۳۹۰ و ساعت 22:26 |

به نام خدا

كم كم به ايام انتخابات نزديك مي شويم. رسانه هاي داخلي با شيوه هاي رايج خود محور هاي تبليغاتي مورد نظر را انتخاب نموده و درصدد القاء ارزشهاي مشاركت جمعي به مردم درموضوع  انتخابات هستند و بي تفاوتي را به انحاء مختلف نهي نموده و شايسته شهروندان اين ديار نمي دانند. همه را به نوعي احساس مسئوليت كردن٬ فرا مي خوانند و ما نيز قبول داريم كه «كلكم راع و كلكم مسئول» هركسي در جاي خود بايستي مسئوليتي را بپذيرد. هر كس در جايگاه خود ميتواند با عمل به تكاليفش به همان نسبت مدعي اداي حقوق ديگران باشد و اگر كسي وظيفه خود را به درستي انجام ندهد به همان اندازه در اداي حقوق ديگران قصور نموده است و اين فرد نه تنها شايسته برعهده گرفتن هر نقشي در جامعه نمي باشد بلكه دادن نقش هاي كليدي به اوخيانتي در حق همه مردم است.

در طرف مقابل نيز رسانه هاي خارجي و سردمداران زورگوي دنيا را داريم كه فرصت را غنيمت شمرده و تلاش دارند مردم را نسبت به اوضاع داخلي و شرايط بين المللي دلسرد و مشاركت آنها را در انتخابات بي تاثير جلوه دهند تا از حضور مردم در پاي صندوقهاي راي بكاهند و سپس بر مبناي آن مشروعيت نظام جمهوري اسلامي ايران را زير سوال ببرند.

مجموعه اين تدابير داخلي و ترفندهاي خارجي بيانگر اهميت انتخابات دور نهم مجلس است كه مي طلبد مردم از سرنوشت خود غافل نبوده و به گونه اي شايسته صحنه انتخابات را با حضور خود رونق بخشند.

غالب مردم دلفان در جريان بررسي صلاحيت كانديدا هاي حوزه دلفان و سلسله از رد شدن برخي چهره ها كه سالهاي سال خود را بر سرنوشت مردم اين منطقه تحميل كرده بودند وبه نوعي مانع توسعه همه جانبه اين حوزه انتخابي شده بودند٬ خوشحال گرديدند و عدم مماشات نظام را (با هر كسي٬ ولو اينكه قبلا مسئوليت هاي مهم گرفته اما رضايت عمومي را فراهم نكرده باشد) مايه مسرت خود تلقي كردند.

اما در كمال ناباوري برگشت مجدد برخي از آن چهره هاي تحميلي از سوي هيئت نظارت استان غباري از غم را بر چهره متبسم اين مردم نشاند و اين سوال را در اذهان عمومي ايجاد كرد كه اگر محتواي قانون يكسان است كه هست و موارد موجود هم براي فلان كانديد ثابت است كه هست پس چگونه كانديداي رد صلاحيت شده با موارد مشخص در مركز استان مورد تاييد قرار مي گيرد و كانديداي تاييد صلاحيت شده در حوزه دلفان و سلسله رد صلاحيت ميشود؟ آيا قهرمان قصه ما ميتواند عوامل موثر در امر تاييد صلاحيت ها را با نفوذ اداري خود منفعل نموده و با زبان بي زباني به همه بفهماند كه ميتواند قوانين موجود را دور زده و خود را همانطور كه دوست مي دارد بر همگان تحميل نمايد؟

چه كسي پاسخگوي اين سوالات است آيا اينگونه رفتارهاي متضاد موجب افزايش مشاركت عمومي ميشود يا كاهش آن را به دنبال دارد؟ آيا دشمن از حضور چنين افرادي در عرصه انتخابات مجلس خوشحال مي شود يا ناراحت؟  چرا مسئولين ذيربط در اداره اطلاعات كه با شهامت و عملكرد قابل تحسين خود مي توانند امثال ريگي را در آسمان به پايين بكشند ولي در قبال اينگونه تضاد هاي مضر به حال مردم و نظام سكوت اختيار مي كنند؟ مدافع حقوق مردم در اين ميان چه كساني مي باشند؟

نكته قابل تامل ديگر اينكه در دوران پس از انقلاب به خاطر ساختار قبيله اي حوزه انتخابي هنوز شيوه مدرن و مدوني براي تبليغات كانديداها شكل نگرفته و كانديدا ها با حضور در ميان اقشار مختلف و در مواردي دعوت پيش از موعد مردم حتي به صرف وعده هاي غذايي در صدد جذب آراء ديگران مي باشند و در اين ميان رد پاي افرادي در كنار آنها ديده ميشود كه نه تنها وجهه اجتماعي قابل قبولي ندارند بلكه با رفتار هاي ناسازگار با قواعد اجتماعي فرصت هاي فراواني را از مردم اين ديار و نيز مسئولين ذير بط به هدر داده و در شرايط  فعلي نيز معاشرت آنها با كانديدا ها نه تنها نمي توانند وجهه خراب شده خود را ترميم نمايند بلكه اختلاط كردن آنها با كانديدا ها موجب خدشه دار شدن شيوه هاي برخورد نظام با اين گونه موارد شده است كه با تاييد صلاحيت هاي به عمل آمد و تداوم حضور آن چهره هاي مسئله دار مردم دچار نوعي دوگانگي رفتاري در مشاركت سياسي ميشوند كه اين نمي تواند پيامدهاي مثبتي را براي نظام به همراه داشته باشد.

بهرحال٬  حقوق ملت در قالب 23 اصل در  فصل سوم قانون اساسي قيد شده است ولي اگر مردم ما به عنوان شهروندان وظيفه شناس تكاليف خود را كه  يكي از آنها همين راي دادن و شركت در انتخابات است مراعات كردند  و در مقابل راي گيرنده تكاليف خود را درست انجام نداد٬ همانطور كه تجربه دوره هاي گذشته چنين مي نمايد و كس يا كساني از بستگان خود را كه سالها از مكان و محل مردم دور بوده اند٬ بر آنها بگمارد٬  تكليف چيست؟

در اين ميان چه كسي جوابگوي مردم و حقوق پايمال شده آنها خواهند بود؟ آيا زمان آن فرا نرسيده كه پس از انتخابات توسط تيم معيني با شناسائي نيروهاي مومن٬ متعهد٬ با كارائي بالا و مقبوليت و محبوبيت فراگير رونقي تازه در ساختار اداري اين منطقه داده شود؟ آيا حكومت اسلامي بايستي به پياده كردن احكام اللهي در جامعه اقدام نمايد يا با دادن اختيارات تامه در عزل و نصب ها به نمايندگان هر حوزه اسلاميت نظام را مورد خدشه قرار دهد؟ اگر عده اي اين مسائل را با فاكتور جمهوريت نظام توجيه مي كنند پس جاگاه اسلاميت در اين عزل و نصب ها كجاست چه كسي بايستي آن را رصد نمايد؟ مردم يا مسئولين و يا با همكاري هردو گروه؟ بدون شك همكاري هر دو گروه ميتواند زمينه ساز بهبود امور با شد اما پشت صحنه اين گونه مسائل را چه كساني ميتوانند عيان نمايند؟ چرا آنها كه توان اين گونه كارها را دارند در زمان اقدام سكوت مي نمايند؟ آيا سكوت آنها به تقويت نظام اسلامي كمك مي كند يا پذيرش اجتماعي آنرا دچار آسيب مي كند؟

 آرايش سياسي منطقه توسط چه كساني ترسيم مي شود؟ جهت گيري رفتار سياسي مردم در راستاي منافع چه اقشاري رقم مي خورد؟ جايگاه نظام و هزينه هائي كه بر آن تحميل مي شود كجاست؟

آيا مي دانيد چه مقدار خونهاي پاك بر اين زمين جاري شد تا ما  بر اين ارض٬ عرض اندام كنيم؟ آيا به همان اندازه كه مردم به خاطر خدا تحمل مشقت كرده و مي كنند مسئولين منطقه  نيز تحمل دارند از پست هاي خود كه در آن هيچ گونه شق القمري براي مردم صورت نگرفته پايين بكشند و بستر را براي حضور افراد توانا تر در عرصه انتخابات مهيا سازند؟ حضور در اين گونه عرصه ها نياز به افراد توانا در تقوا و پرهيزگاري٬ علم٬ عمل٬ تحليل و چارچوب تحليلي براي مسائل و مشكلات منطقه اي٬ كشوري٬ بين المللي و ارائه راهكار بدور از هيجانات و عواطف انساني كه مانع تحليل منطقي مي شود٬ دارد. افرادي  كه امكانات موجود را به راحتي شناسائي مي كنند و قدرت برابر سازي مناطق و اعمال عدالت در رفتار را دارند به محرومين بيشتر از مترفين مي پردازند و به آنهائي كه توان حضور در كنار آنها را ندارند بيش از ديگران كه به حضور مي رسند مي انديشند و در يك كلمه مجلسي كه اشداء علي الكفار و رحماء بينهم باشد.

اما نقش ما مردم چيست؟ اگر نماينده اي با تلفني كار شخصي ما را رتق و فتق نمود و يا با نامه اي گره گشاي كار ما شد اما در انجام امور عمومي توان لازم را از خود نشان ندهد٬ مثلا در حل مشكل بيكاري٬ احداث و راه اندازي چند كارخانه نه چندان بزرگ  و يا جذب سرمايه از مناطق و اشخاص سرمايه گذار ناتوان است٬ ميتواند فرد مناسب براي دستيابي به منصب نمايندگي با شد؟ بدون شك جواب منفي است. لذا٬ بر ماست كه براي عمل مهم انتخاب كردن معيار مناسب داشته باشيم و كانديدا ها را بر معيار هاي خود بسنجيم نه اينكه معيار ها را بر كانديدا ها آدابته نمائيم كه اگر چنين شود ره به خطا رفته ايم. فراموش نكنيم خدا را بايستي در رفتار افراد ملاحظه نمود و دفاع از محرومين را در عمل آنها و اگر چنين نباشد چه بسا اين دو حربه اي براي رسيدن به مقصود و رساندن منافع به گروههاي مقابل آنها باشد.

نكته پاياني اينكه انقلاب اسلامي در بدو پيروزي خود آرمانهايي داشته و دارد كانديدا ها بخاطر جذب آراء ديگران آرمانهاي انقلاب را با رفتار هاي خود خدشه دار نسازند مورد ادعا ازبين بردن خان سالاري در جامعه و احياء آن توسط برخي كانديدا ها.

كانديدا ها خوي نا درست و ناپسند گدايي منزل به منزل براي جذب آراء  را رها كنند و در مقابل فرمانداريها براي آنها در مراكز شهر و روستا برنامه هاي مشخص و برابري منظور نمايد تا هم عدالتي حس شود و هم صاحبان زر و زور و تزوير گوي سبقت را از ديگران نربايند. و مردم با حضور در سخنراني آنها و استماع برنامه ها بتواندد اصلح را از غير آن تميز دهند.

 كانديداها  بايد  خود را با نظام منطبق سازند نه اينكه نظام را با خود٬ مواظب كساني باشند كه در معيت آنها  قرار دارند و براي آنها به  تبليغ مي پردازند ؟ توجه داشته باشند كه اطرافيان آنها با چه انگيزه اي به همكاري با آنها مي پردازند؟ همكاري آنها منجر به آن نشود كه بي قانوني در جامعه ترويج گردد. همه مردم نظام را دوست دارند ولي نظام نيز همانطور كه مردم را به كمك مي طلبد بايستي با تاييد صلاحيت افراد قوي و فعال  به مردم كمك كند؟ تا همه از عمل خويش خرسند باشند و خدا نيز از همگان راضي و خشنود گردد.  احمد حسن زاده

+ نوشته شده توسط احمد حسن زاده در پنجشنبه یازدهم اسفند ۱۳۹۰ و ساعت 22:24 |

به نام خدا

هر كدام از ما شهروندان ايراني كه طي سنوات گذشته٬ در انتخابات مشاركت موثر داشته ايم؛ با هدف و انگيزه خاصي وارد عرصه شده ايم.

 تفويض قدرت و اختيارات تامه٬ به شخصي  كه قرار است من بعد نقش نمايندگي يك منطقه را برعهده بگيرد٬ كالاي كم بهائي نيست كه براحتي در اختيار هر كسي قرار بگيرد.

 همانطور كه مي دانيد علاوه بر قانون گذاري٬ نمايندگان حق استيضاح وزراء را نيز دارند. اما مردم نمي توانند وكيل خود را در صورت عدم توان در انجام تكاليف معينه و مصرحه در قانون اساسي استيضاح نمايند و يا او را مورد مواخذه قرار دهند. در چنين شرايطي مي طلبد كه مردم بين اين كنش اجتماعي و ديگر كنش هاي زندگي خود تفاوت آشكاري قائل شوند.

حق انتخاب كانديد اصلح با مردم است و اين نيز ميسر نمي گردد مگر اينكه پيش از زمان برگزاري انتخابات٬ انتخاب كنندگان كه مردم باشند٬ معيارهاي مشخصي را براي خود معين و تعريف نمايد.

اگر شهروندان ايراني بر اساس معيار مشخص و ويژگي هاي مدوني اقدام به انتخاب نماينده نكنند٬ چه بسا پس از مدتي پيامدهاي ناشي از انتخاب غلط آنها متوجه قاطبه شهروندان خواهد شد.

 بنابراين٬ بر همگان لازم است بدور از تعصبات قومي و قبيله اي با بهره گيري از خرد جمعي و با هدف تامين برنامه هاي ملي و منطقه اي به سمت و سوي نوعي گزينش مبتني بر عقلانيت حركت نموده و پيش از ورود به عرصه انتخابات٬ انتظارات خود را از كانديداي مورد نظر فهرست نموده و سپس با بررسي هاي لازم در مورد هركدام از آنها٬ اقدام به انتخاب فردي نمايند كه مي تواند انتظارات جمعي را بهتر از توقعات فردي برآورده نمايد٬ هر چند كه چنين عملي در چارچوب قانون نيز در حوزه انتظارات ميگنجد. بر اين اساس برخي معيارها براي شناخت كانديد اصلح از غير آن٬ در ذيل آمده است. كه شهروندان با بهره گيري از تفكرات خود و يا مشورت با صاحبان انديشه ميتوانند حلقه هاي مفقوده را بر آن اضافه نمايند تا آثار مترتب بر آن متوجه لايه هاي پيدا و پنهان جامعه شود.

1.   داشتن تقوا و پرهيز گاري از مهمات مورد نياز براي انتخاب نماينده خواهد بود. بايد بپذيريم فردي كه داراي تقواست٬ بهتر از ديگران مي تواند نقش وكيل بودن را ايفا نمايد. در آيات شريف قران نيز بر اين موضوع اشاراتي شده است كه «ما قدرت را دست به دست مي گردانيم تا مقام اهل ايمان مشخص شود» و در جاي ديگر مي فرمايد: «ما قدرت را دست به دست مي گردانيم تا از بروز فساد جلوگيري نمائيم» يعني از قدرت براي اصلاح امور مردم استفاده شود و لاغير.در اين راستا امام امت نيز در زمان حيات مبارك خود جمله اي داشتند كه ذكر آن خالي از فايده نخواهد بود. «انسان اگر علم بياموزد و در كنار آن تقوا نباشد٬ بوي تعفن ان براي همگان آزار دهنده خواهد بود». يعني در يك جامعه اسلامي٬ عالم بدون تقوا نمي تواند منشاء خدمات ارزشمند باشد.

2.   هرچند تحصيلات بالا يكي از شرايط كانديد شدن در اين دوره مي باشد اما اگرصرف اين معيار مورد نظر انتخاب كنندگان باشد٬ چندان وافي به مقصود نخواهد بود. لذا٬ چون غالب كانديداها واجد اين ويژگي هستند بايستي انگشت اشاره به سمت كسي نشانه رود كه قدرت تحليل بالاتري در مسائل سياسي٬ اقتصادي٬ اجتماعي و فرهنگي حوزه انتخاباتي خود٬ كشور٬ منطقه و فراتر از آن را دارد. به عبارت ديگر قدرت تحليل مسائل در  سطح خرد و كلان در ابعاد مذكور را دارا باشد. نياز به گفتن ندارد كه شناخت مسائل مرتبط با ابعاد مذكور٬ تئوريزه نمودن آنها٬ تفكرات سيستماتيك٬ توان تركيبي و قدرت بالا در تشخيص سره از ناسره و حق از باطل و ارائه راهكارهاي مناسب٬ توسط نماينده از لوازم يك مجلس مقتدر خواهد بود.

3.   داشتن انعطاف در برابر نظرات و انتقادات مثبت و سازنده ديگران هم از جمله لازمه هاي كار كانديدا مي باشد. فردي كه داراي رسوبات فكري خاص خود باشد و خود را سرامد ديگران در تقابل با مسائل اجتماعي تلقي كند٬ نه تنها به راحتي از پس غالب امور بر نخواهد آمد٬ بلكه بعد از مدتي ديگران را نيز از اطراف خود پراكنده نموده و اعتماد آنها را از خود سلب خواهد كرد. لذا٬ چون هركس نمي تواند به تنهائي تجربه هر موقعيتي را بدست آورد و به تبع آن قدرت شناخت موضوعات مختلف را كسب نمايد؛ لازم است خود را پذيراي پيام هاي جديد با هر وسيله و ابزاري سازد به شرط اينكه در قبال دريافت اطلاعات و پيام هاي تازه٬ موقعيت خطير نمايندگي را با امتياز دهي به اشخاص ويژه به خطر نياندازد و فقط خود را نوعي هم فكر در رتق و فتق امور با موكلين جا دهد و كار آنها را هم در اين زمينه تلقي و ارزيابي نمايد تا باعث انتظارات بيجا و خارج از قواعد مرسوم در ديگران نشود.

4.   حضور در ميان موكلين و شنيدن درد و دل غالب آنها كه امكان ارتباط مستقيم با نماينده را ندارند از ضروريات زندگي در جامعه مدعي مردم سالاري ديني است. اين موضوع اگر چه منجر به حل مشكلات مردم نشود٬ ولي موجب افزايش اعتماد اجتماعي به وكيل مي شود و در اين زمينه كانديد بايستي قدرت خود را وسيله اي در راستاي حل مشكلات مردم تلقي نمايد نه خداي نخواسته وسيله خود برتر بيني بر ديگران. لذا٬ گشت و گذار هاي امروز انتظارات فردا را ايجاد مي كند و انتظاري مقدس خواهد بود كه در چاچوب قانون و شرع مقدس باشد نه فراتر از آن و هركسي انتظاري خارج از اين قاعده داشته باشد چه در كوتاه مدت و چه در بلند مدت به ساختار نظام و مشروعيت آن خدشه وارد مي سازد.

5.   كانديدا ها از دادن وعده هاي غير عملي به مردم اجتناب نمايند٬ چرا كه قانون اساسي وظايف آنها را مشخص نموده و هر وعده اي فراتر از آن نوعي بدعت در قانون گريزي٬ دروغ پردازي سياسي و شانتاژ هاي تبليغاتي تلقي خواهد شد. اينجاست كه اعلام پايبندي به قانون اساسي مهمتر از اصول مقدس ديگري است كه اعلام مي شود. زيرا طرح يك فرع نمي تواند مقدم بر اصل و اساس آن باشد.

6.   كانديد بايد با طرح و برنامه باشد٬ يعني از همين زمان كانديد شدن براي خود طرحهائي را براي زمان نماينده شدن لحاظ كرده باشد. اگر اين توان در وي نباشد و منتظر قرار گرفتن در موقعيت مجلس باشد به نوعي فرصت هاي طلائي فعلي خود را هدر داده است و آن زمان براي تمرين كردن دير خواهد بود. در جامعه ما مسائل عديده اي چون بيكاري٬ مواد مخدر٬ اختلاس هاي كلان٬ رانت خواري ها و ... وجود دارد٬ كانديدها بايد براي هر كدام راهكار و برنامه اي داشته باشند. بويژه در زمينه بيكاري و ايجاد اشتغال كه بسياري از مسائل مرتبط با خود را در سطح جامعه ايجاد كرده اند.

7.   محبوبيت و كارائي هم از ويژگي هاي ديگر يك كانديد خوب خواهد بود يك كانديد كه واجد يكي از اين دو ويژگي بدون ديگري باشد نمي تواند كانديد مطلوبي تلقي شود بهتر انست دنبال كسي باشيم كه داراي اين دو. ويژگي لازم به طور هم زمان باشد. حال ممكن است كه كانديدي داراي هر دوي اين ويژگي ها نباشد در چنين شرايطي به نظر مي رسد كارائي و توان عملياتي فرد براي جامعه سازنده تر باشد تا محبوبيت هر چند هركدام بدون ديگري هزينه هايي را به دنبال خواهند داشت.

8.    ايجاد تحول با وضع قوانين در سازمانها و اداراتي كه فاقد كارائي و بهره وري لازم هستند. بايستي مد نظر كانديداهاي امروز و نمايندگان فردا باشد و مردم به اين ويژگي مهم عنايت كافي داشته باشند. زيرا عدم توجه به تحولات اجتماعي از سوي نمايندگان ميتواند جامعه را به رخوت وسستي و ايستائي سوق دهد كه در شرايط فعلي جهاني كه همه براي سبقت بر ديگران تلاش مستمر دارند٬ مي تواند به ساختار جامعه آسيب هاي فراواني برساند.

9.   توجه به عدالت اجتماعي و فراهم كردن فرصت هاي برابر اطلاعاتي٬ علمي و اقتصادي جهت  تغييرات سازنده در زندگي مردم و بالا بردن توان آنها در تقابل با تورم موجود در جامعه و ارائه راهكارهاي لازم جهت كنترل تورم و افزايش رفاه عامه مردم.

10. شجاعت در بيان مشكلات٬ نماينده زبان گوياي مردم است و كرسي قدرت نيز در اختيار وي قرار داده شده است. اگر در بيان مشكلات اعم از داخلي و خارجي تعلل و تزلزل به خود راه دهد٬ چه بسا بعد از مدتي حالت انفعالي او به موكلين هم سرايت نمايد و روحيه دفاع از حق را در ميان آنها٬ دچار خدشه كند.

11. آشنائي با چارت سازمان ها و ادارات و شناخت مسائل و مشكلات آنها نيز ازجمله لوازم كار نمايندگي است كه بي توجي به آن مي تواند زمينه ساز سكوت نماينده در مواقع ضروري باشد.

12. شناخت منابع درآمدي و محل هاي هزينه اي كشور٬ مجلس هر ساله بايستي لايحه مودجه٬ ماده واحده و تبصره هاي آن را مورد بحث و بررسي قرار دهد و از اين طريق دريابد انچه به استان و حوزه انتخابيه تعلق مي گيرد عادلانه است يا نه؟ در صورت مشاهده مورد خارج از عدالت تذكرات لازم و برخورد هاي قانوني داشته باشد.

13. شناخت مزيت هاي نسبي در حوزه اقتصاد براي هر منطقه٬ بخشي از اطلاعات علمي نماينده بايستي در ارتباط با مسائل اقتصادي جامعه باشد اگر نماينده فاقد بينش اقتصادي باشد نمي تواند در ايجاد اشتغال٬ كاهش تورم٬ خلق بنگاههاي زود بازده و بهره گيري از توان محلي قدمي بردارد٬ لذا٬ لازمه اين امر آشنائي با مفاهيم و محتواي موضوعات اقتصادي مي باشد.

14. شناخت استانهاي برخوردار و كمتر توسعه يافته٬ جهت برابر سازي و برقراري شرايط عدالت اجتماعي در آنها و كاهش نابرابري هاي فضائي ميان مناطق نيز از جمله موارد ديگر است كه مردم بايستي به آن توجه كافي داشته باشند.

15. توانا سازي نيروهاي كار براي هر منطقه با جذب امكانات لازم٬ استعداد هاي سرشاري در هر منطقه وجود دارد ولي در شرايط برابر امكان موفقيت كساني بيشتر است كه با بهره گيري از امكانات توان عملياتي خود را افزايش ميدهند بر اين اساس نماينده بايد بتواند به اين مهم بپردازد در غير اينصورت نمي توان اميد فراواني به كساني داشت كه از امكانات زندگي مردم غافل هستند.

16. تقويت مراكز علمي٬ تحقيقاتي٬ آموزشي و ورزشي نيز از جمله موارد ديگري است كه مردم بايستي از كانديداهاي مورد نظر خود انتظار داشته باشند. اهميت هركدام از موارد ياد شده بر كسي پوشيده نيست٬ بلكه غفلت از آنها است كه پايه هاي پيشرفت جامعه را با مشكل مواجه مي سازد.

17. بهره گيري از نخبگان در حوزه هاي مختلف٬ در بسياري از اوقات احتمال آن وجود دارد كه نماينده براي ارائه طرح و يا تصويب لايحه اي نياز به كسب اطلاعات بيشتر و مشاهده جوانب مسئله را داشته باشد در اين شرايط نخبگان هر منطقه ميتوانند بهترين ياور براي يك نماينده باشند.

18. باز بودن گستره ي فكري نماينده٬ كانديداهاي امروز چنانچه برنده ميدان انتخاباتي شوند؛ بايستي فراتر از اطرافيان خود به محيط پيرامون توجه داشته باشند. مناصب اداري ارث هيچ كانديدي نيست و اطرافيان نيز وارث آن نبايد باشند. وظيفه كانديداها در صورت وارد شدن به اين عرصه٬ بايستي بهره گيري از كليه نيروهاي توانمند٬ به منظور افزايش مشروعيت نظام و رضايت از آن باشد نه مصادره مناصب اداري و ايجاد جمهوري پسرخاله(اصظلاحي كه توسط برخي جامعه شناسان براي قرار گرفتن در چنين موقعيتي بكار مي رود). احمد حسن زاده

+ نوشته شده توسط احمد حسن زاده در پنجشنبه یازدهم اسفند ۱۳۹۰ و ساعت 22:22 |

به نام خدا

بسياري از ما فراموش نكرده ايم زمانيكه يكي از رهبران اپوزيسيون خارج از كشور (در يكي از كشور هاي غربي ترور) گرديد٬ سفراء اروپايي در ايران به رهبري دولت و سفير آلمان٬ به نشانه اعتراض، ايران را ترك كردند و بلافاصله رهبر انقلاب در يكي از سخنرانيهاي خود اعلام كردند چون دولت آلمان آغاز كننده اين حركت بوده است، حق ندارد پيش از ديگر دولت هاي اروپايي به ايران برگردد. لذا ساير دول اروپايي كه قاطعيت ايران را در برخورد با موضوع ديدند، بدون فوت وقت يكي پس از ديگري و بدون سر و صدا به سوي ايران و سفارت خانه هاي خود در تهران روي آوردند و سفير آلمان نيز كه سفير فرانسه او را همراهي مي كرد آخرين سفرائي بودند كه وارد خاك ايران شدند. نقل اين مطلب به آن خاطر آمد كه تجربه ثابت كرده است زمانيكه ايران در مقابل ديگران كوتاه آمده دول غربي همواره چند قدم جلو تر آمده و گستاخانه بر طبل توخالي تبليغات خود كوبيده و با عمليات رواني همواره به خيال خود  نويد بخش نوعي نابساماني اجتماعي در جامعه ما بوده اند.

اما غافل از آن بوده كه اين جهت گيري ها نه تنها فرصت هاي فراواني را براي ما فراهم نموده بلكه امروزه كار را به آنجا رسانده كه حربه تهديد را به كلي كند نموده و ديگر با اين گونه رفتار هاي سخيف نمي توان ريشه هاي محكم يك انقلاب مردمي را خدشه دار نمود.

شايد براي مخاطبان ارجمند اين رسانه طرح سوال شود كه مگر اين همه كشمكش و تضاد بين غرب و ايران از كجا نشأت ميگيرد كه بعد از گذشت چند دهه هنوز از دامنه و حجم آن كاسته نشده است؟ چند نكته در پاسخ به اين مهم وجود دارد كه ذكر آنها خالي از فايده نخواهد بود.

اولاً انقلاب ايران در آغاز تولد و حتي پيش از آن توسط رهبران و بزرگان خود آرمانهايي همانند دفاع از مظلوم و استعمار ستيزي و مبارزه با خوي سلطه گري را براي خود تعريف كرده بود و مصداق عيني هركدام را نيز پيش روي خود داشت. مردم فلسطين نمونه بارز مظلوميت در دنيا بودند كه حضرت امام در آغاز مبارزات و بعدها در جريان پيروزي انقلاب همواره بر دفاع از آنها ابرام و اصرار مي نمود.

ثانياً امريكا و تفكر بر قراري نظم نوين جهاني و تلاش براي حضور در اقصي نقاط دنيا و استعمار ديگران مصداق روشني براي بر انگيختن رهبران ديني ايران بر عليه نظام سلطه بود كه تا بحال نيز اين تلاش ها تداوم داشته و دارد و دشمن كه هراز چند گاهي موقعيت جهاني خود را  دچار تزلزل مي بيند در صدد بكار بستن حيله و ترفند جديدي بر مي آيد تا شايد به آنچه از دست داده است بار ديگر بتواند برسد.

اين دو نكته بسيار مهم در استمرار خصومت بين ايران و دول غربي به رهبري امريكاست زيرا مردم ايران  بر اساس آموزه هاي ديني نمي توانند از مظلومي كه همكيش با ديگر مسلمانان جهان است، دفاع نكنند و در مقابل دول غربي نيز از حمايت رژيم غاصب و خود ساخته اسرائيل دست بر نمي دارند. لذا، مردم ايران و ديگر مسلمانان در يك سوي اين پيوستار و دول غربي و امريكا در سوي ديگر آن قرار مي گيرند كه اجماع بين اين دو امري محال خواهد بود مگر با كوتاه آمدن يك طرف از خواسته خود كه آن نيز شكست محرزي در بين مردم جهان تلقي خواهد شد.

از طرف ديگر خوي سلطه گري غرب و يكه تازي امريكا پس از فروپاشي شوروي سابق اين تصور را تقويت مينمود كه دولت ديگري را توان تقابل با غرب نيست. امكانات مادي شوروي، نتوانسته بود راه نجاتي از فروپاشي را پيش روي آنها قرار دهد و ايدئولوژي ماركسيسم كه امام خميني پيش از فروپاشي توسط هيئتي شنيدن صداي شكسته شدن استخوانهاي آنرا به رهبران شوروي گوشزد كرده بود، هم كاري از پيش نبرد.

انقلاب ايران امكانت مادي به اندازه شوروي در اختيار نداشت اما مردم در راستاي تكوين آن، اعتقاد عميق نسبت به خداوند پيدا كرده بودند و اين خود نويد بخش ايدئولوژي جديدي بود كه رهبري آن را بزرگان ديني بر عهده داشتتند. و همين بس كه اينها غير از ذات والاي احديت هيچكس ديگر را در برابر  او صاحب قدرت تلقي نمي كردند. و بر همين اساس بود كه همواره در مقابل زور گويان جهان قد علم نموده اند.

استقلالي كه مردم بدست آورده بودند كالاي ارزاني نبود كه براحتي از دست بدهند. بنابراين، حفظ استقلال امري نيست كه به اين راحتي اتفاق بيافتد زيرا محدود به يك كشور نخواهد شد و كالاي ارزشمندي است كه همه براي رسيدن به آن تلاش خواهند كرد و اگر چنين شود استعمارگران نيز بايستي در خانه خود بنشينند و خوي استعماري خود را از دست بدهند و همين براي آنها زيانهاي گرانسنگ به دنبال دارد. ناچار بايستي بهر نحو ممكن از گسترش آن جلوگيري نمود تا موجب بيداري ديگران نشود و سالها بر اين خوي ناجوانمردانه اصرار ورزيد و از هر آنچه مي توانستند انجام دهند٬ دريغ نكردند و ايران نيز براي حفظ اين گهر ارزشمند بعد از دوران جنگ به فكر احداث نيروگاه اتمي بوشهر افتاد هر چند كه قرار دادهايي پيش از آن به امضاء رسيده بود اماغرب نه تنها به تعهدات خود عمل نكرد بلكه از هرآنچه هم در توان داشت، تحت عناوين مختلف، براي متوقف ساختن روند كار نيرو گاه بوشهر بهره گرفت كه ذكر آنها در اين مقال نمي گنجد و خود حكايت مثنوي هفتاد من است.

اما غرب چرا در قبال ساخت نيرو گاه اتمي بوشهر اين همه مخالفت مي كند؟ پيش از پاسخ  به اين سوال خالي از فايده نخواهد بود كه ياد آور شويم هم اكنون دهها نيروگاه هسته اي در دنيا وجود دارد و هزاران بمب اتم. اما چرا موضوع ايران حساسيت را صد چندان نموده و غرب، جهان را در آستانه بهم خوردن معادله بسود ديگران مي بيند.

جهان بايستي بداند آنچه موجب نگراني امريكا شده بمب اتم نيست بلكه چند هدف ديگر از ان مورد نظر است  در وهله اول ترس از صدور تكنولوژي آن توسط ايران كه هم قدرتهاي جديدي را در كنار ايران و در مقابل غرب قرار مي دهد و هم خلق سرمايه هاي جديد در قبال فروش تكنولوژي است كه وابستگي به نفت را كاهش و موجب رونق به ديگر بخش هاي اقتصادي نيز ميشود كه اگر اين بعد هم لحاظ نشود از قبل ساخت قطعات آن در داخل كشور هم  رونق اقتصادي خوبي حاصل مي شود.

اما جان كلام اينجاست كه اروپا براي خوشايند اسرائيل و نشان دادن اينكه هنوز از امنيت اسرائيل غافل نشده و يا نيستند٬ طرحي را براي تحريم خريد نفت ايران ارائه داده اند كه شايد از اين طريق به ايران بفهمانند تن ندادن به خواسته اروپا ميتواند براي دولت ايران هزينه بردار باشد.

اينگونه تحريم ها انسان را به ياد تحريم هاي شعب ابيطالب مي اندازد كه در كتب تاريخي مكتوب بود و محمد(ص) پيامبر خداوند به فرستاده قريش فرمود اگر ماه را در دست چپ و خورشيد را دردست ديگرم قرار دهند از هدف خود دست بر نمي دارم، فراموش نكنيم ما امت همان پيامبريم يكي از نقاط بسيار قوت نظام اسلامي همين خوي استكبار ستيزي آن است.

با تحريم نفت ايران چند احتمال وجود دارد. اولاً٬ در اروپا كمبود نفت ايجاد شود و موجب افزايش قيمت جهاني آن گردد. در شرايط بحراني غرب، اين گونه تحريم ها سم مهلك براي دول غربي محسوب ميشود.

ثانياً٬ احتمال پيش دستي ايران در توقف صادرات نفت به غرب و جود دارد كه اين نيز افزايش ناگهاني قيمت اين محصول  را به دنبال دارد.

ثالثاً٬ اگر ايران نتواند نفت خود را براحتي بفروش برساند٬ احتمال ايجاد مزاحمت براي تردد كشتيهاي نفتكش كه از تنگه هرمز عبور مي كنند٬ وجود دارد كه اين گونه تهديدها عدم تعادل جهاني قيمت ها را (حتي با تخطي عربستان در جبران كسري نفت اروپا) بدنبال خواهد داشت.

اگر در شرايط تحريم عربستان كمبود نفت ايران را جبران نمايد كه بر خلاف سهميه تعيين شده او در اوپك مي باشد٬ در اين جا نه تنها افزايش قيمتي رخ نمي دهد بلكه با افزايش عرضه و پائين آمدن سطح قيمت هاي جهاني اين كالاي با ارزش  مواجه خواهيم شد. كه در هر صورت ايران بايستي هم برنامه خود را در قبال اروپا درست طراحي كند و هم در قبال عربستان (در صورت تخطي از قوانين اوپك  و جريحه دار كردن احساسات مردم منطقه).

مضاف بر موارد مذكور روسيه و چين نيز تمايل زيادي به يكه تازي امريكا و غرب در عرصه جهاني ندارند و از اينكه قواعد بازي همواره به سود آنها رقم بخورد رضايت چنداني ندارند و اين نيز فرصت هاي خنثي سازي توطئه هاي غرب در قبال ايران را بيشتر مي كند ضمن اينكه دولت ايران نيز بايستي حركت اين دو دولت محتاط در روابط بين الملل را براحتي و با دقت رصد نمايد تا در مواقع لازم از دور شدن و فاصله گرفتن هاي احتمالي صدمه و خدشه اي بر سياست هاي نظام وارد نشود.

مضاف بر موارد مذكور دولت ايران نبايد از انتخاب محورهاي تبليغاتي توسط غرب و جهت دادن به افكار عمومي جهان غافل شود. زيرا غرب بمنظور سرپوش گذاشتن بر خوي استكباري خود و جنگ هاي منطقه اي مانند جنگ با مردم عراق و افغانستان  و تجارت جهاني كالاهاي نظامي خود كه از قبل اينگونه جنگ ها براي دول آنها حاصل مي گردد٬ نياز به محور هاي تبليغاتي جديد مثل برنامه هسته اي شدن ايران و بالا بردن ضريب القاء آن با بهره گيري از رسانه هاي هماهنگ با خود در سطح دنيا دارد.

اينگونه سياست ها و تاكتيك ها مردم جهان را از واقعيات موجود دور ساخته و دستيابي غرب به اهداف خود را آسانتر مي نمايد.

بنابراين آنچه را كه خود به عنوان تهديد جهاني ايجاد كرده بودند با عنوان يك ضرورت نمايش ميدهند و چيزي را كه حق مردم ديگر كشور هاست همانند داشتن نيروگاه اتمي به عنوان تهديد جهاني قلمداد مي سازند تا به اهداف چند وجهي خود دست يابند و اين در صورتي است كه آنها جنايت بزرگ بمب باران اتمي هيروشيما و ناكازاكي را در پروند خود دارند و هم اكنون نيز هزاران كلاهك هسته اي را در انبارهاي خود نگه داري مي نمايند. كه آدم را ياد ضرب المثل معروف«دستنبو در دست خان خوش است» مي اندازد.

لذا با اينگونه تاكتيك هاي تبليغاتي فضاي ذهن جهانيان را با مسائل ديگري مشغول مي سازند تا از برانگيخته شدن مردم جهان  بر عليه خود جلوگيري كرده باشند. هرچند كه جنبش هاي بوجود آمده در غرب از جمله جنبش والستريت اين گونه گمانه زنيها را نيز خنثي نموده است. احمد حسن زاده

+ نوشته شده توسط احمد حسن زاده در پنجشنبه یازدهم اسفند ۱۳۹۰ و ساعت 22:19 |

به نام خدا

یکی از مهمترین کار کردهای خانواده تولید نسل است و تداوم تولید نسل با وقوع ازدواج امکان پذیراست.قبل از وقوع انقلاب، برنامه های کنترل جمعیت، در کشور ما، اجرا می شد و نرخ رشد جمعیت هم در حد پایینی قرار داشت.

شرایط اول انقلاب و وقوع جنگ و تحمیل آن از سوی کشور عراق بر ایران موجب شد تا مسئولین ذیربط در مسائل کشور، جهت تأمین نیروی دفاعی و کار در جامعه، بر خلاف پیامدهای مترتب بر آن، فرزند آوری را تشویق و تبلیغ نمایند.

اتخاذ این سیاست باعث شد؛ علاوه بر رشد سریع جمعیت و افزایش نرخ آن، ساخت سنی جمعیت نیزبه گونه ی قابل توجهی  دگرگون گردد. به طوری که پس از گذشت سالها، هنوز بیش از40 درصد جمعیت کشور زیر سن 15 سال قرار دارند و این پدیده حکایت از جوان شدن و جوان ماندن جمعیت جامعه دارد.

 به عبارت دیگر، طی غالب سرشماریهای به عمل آمده، قاعده هرم جمعیتی جامعه در میان دو جنس زن و مرد، تاحدودی متقارن و عریض بوده است.

دگرگونی در ساخت جمعیت جامعه و عوامل دیگر همانند: افزایش نیاز ها، کمبود امکانات موجود و فقدان ابزار مناسب در ارضاء نیازهای ایجاد شده که هر روز توسط رسانه ها و تبلیغات متداول  بر دامنه و حجم آنها افزوده می شده و می شود، موجب گردیده تا مشکلات فراوانی در زمینه دستیابی به شغل، مسکن و اموزش مناسب ایجاد شود. که هرکدام از انها پس از دوران جنگ کم کم به شکل یک مسئله اجتماعی مطرح گردیدند.

علاوه بر موارد یاد شده سالانه جمعیتی بالغ بر 800000 هزار نفر وارد سن فعالیت اقتصادی می شوند و غالبا̋ جویای کار هم می باشند. که اگر امکانات دولت نیز در شرایط تورم حاکم بر جامعه،کاملا بسیج شود؛ امکان ایجاد فرصت های  شغلی جدید برای این جمعیت انبوه وجود ندارد و آمار بیکاران هر سال به سال ماقبل نیز افزوده خواهد شد و غیر از ایجاد نارضایتی مردم در بی توجهی به ایجاد فرصت های شغلی جدید و به تبع آن بهره مندی از دیگر مزایای اجتماعی پیامد مثبتی از آن منتزع نخواهد شد.

 مضاف بر آن ايجاد فرصت هاي جديد شغلي نيز متاثر از ميزان رشد اقتصادي كشور است. كه اگر جامعه توان تحرك و رشد اقتصادي نداشته باشد امكان ايجاد فرصت هاي شغلي متناسب با آمار فوق الاشاره وجود نخواهد داشت.

امسال به صورت استثناء از سوی دولت اعلام شده که بالغ بر 2500000 (دو میلیون و پانصد هزار) فرصت شغلی جدید ایجاد خواهد شد و اگر چنین مهمی عملی گردد گامی اساسی در راستای رفع بیکاری در جامعه و تصدیق موارد مذکور خواهد بود.

 این سیاست و برنامه ریزی، هرچند گامی مهم و اساسی در شکوفایی اقتصاد جامعه خواهد بود اما باید دید که سهم استان و شهرستان محروم دلفان از آن چه مقدار می باشد؟ آیا همانند دیگر فرصت های از دست رفته شغلی در ادارات شهرستان دلفان که توسط نیروهای فرامنطقه ای اشغال می شود، امسال نیز این فرصت از دست خواهد رفت یا نه؟ مسئولین چه اقداماتی در این زمینه انجام خواهند داد؟

از طرف دیگر افزایش جمعیت باعث شده تا فرصت های آموزشی مناسب برای اقشار و طبقات جامعه به طور برابر فراهم نشود.

به گونه ای که غالب مناطق کشور از جمله منطقه دلفان در استان لرستان هنوز از نظر تحصیلی بخصوص در مقاطع سه گانه و ادامه تحصیل در محل خود با مشکل مواجه هستند و حتی بعد از اخذ دیپلم برای ورود به دانشگاه در معنای واقعی، نه فروشگاه مدرک تحصیلی، مشکلات فراوانی پیش روی دارند.

 این مهم میسر نمی شود مگر اینکه همان رشته های معتیر دانشگاههای بزرگ کشور در مناطق قابل دسترس در حداقل 5 نقطه شمال، جنوب، غرب، شرق و مرکز کشوربا همان وسعت و حجم و اعتبار وارزش اجتماعی احداث شود و از تولید بی رویه نیروهای غیر کارامد و صدور مدرک تحصیلی فاقد ارزش علمی کاسته شود.

نظام جمهوری اسلامی برخلاف دوران شاهنشاهی که با جمعیت سی میلیون نفری قبل از انقلاب، بیش از شش میلیون بشکه نفت تولید و صادر می کرد. هم اکنون که با بیش از هفتاد میلیون نفر در حدود چهار میلون بشکه نفت تولید و تقریبا چیزی بیش از نصف آنرا صادر می کند، توانسته است بسیاری از مشکلات موجود در زندگی اجتماعی را کاهش دهد که اگر قوه قضائیه توان عملیاتی خود را در این راستا به توان اجرائی دولت نزدیک می کرد بسیاری از مشکلاتی را که امروزه مردم پیش روی خود دارند، کنار می رفت.

 بر خلاف مشکلات دوران جنگ اعم از تهیه تجهیزات و مهمات و تأمین مواد غذایی جبهه و جنگ و هزینه های دوران باز سازی ، در آمدهای  محدود، باز پرداخت وام های سی میلیارد دلاری به دول خارجی، دولت تلاش کرده است تا با صرف هر 8 تا 10 میلیون تومان زمینه ایجاد یک فرصت شغلی مناسب را فراهم نماید. اما این هزینه ها بگونه ای نبوده است که مشکل بیکاری را به طور کلی بر طرف نماید.

با این همه تلاش ها ادامه دارد ولی هنوز انتظارات بسیاری از مردم در جوانب مختلف بر آورده نشده است که فاکتورهای متعددی در این عدم موفقیت ها مٶثرند.

·         نابرابری فضایی در جامعه ایران از گذشته تا به حال وجود داشته و دارد و تلاش دولت ها برای ریشه کن نمودن آنها یکسان نبوده و در مواردی به تشدید آنها کمک کرده است.

·         قوای سه گانه به صورت برابر در اداره کشور مشارکت ندارند. کار مجلس به قانون گذاری، دادن رأی اعتماد و استیضاح وزراء محدود شده و در مواردی با دخالت های بی مورد برخی نمایندگان در چیدمان و آرایش نظام اداری در منطقه تحت مسئولیت، زمینه قانون شکنی را فراهم نموده و خود منشآء تمرد از قانون می شوند.

·         قوه قضائیه  هرچند در ایجاد آرامش اجتماعی و برقراری نظم و امنیت من حیث المجموع موفقیت هایی داشته است، اما با رخوت و سستی خود  و عدم هماهنگی با قوه مجریه نه تنها در تنظیم بازار و جلوگیری از اختلاس ها و احتکار ها نقش برجسته ای ایفاء نکرده است، بلکه در اطاله دادرسی، زمینه تجری مجرمین در ارتکاب جرائم را نیز فراهم می نماید. كه به تبع آن بي نظمي اجتماعي تبديل به قاعده رفتاري غالب مردم در جامعه مي شود٬ و فساد به بدنه نظام اجتماعي رخنه ميكند و همانند بيماري كه با تعويض خون به سلامت زمان گذشته بر نگردد هرگونه تزريق انرژي در لايه هاي آن جزء هدر دادن نيرو٬ كاري را از پيش نخواهد برد.

·         نیروی انتظامی با زحمات فراوان و قابل تقدیر بايد به گونه اي تامين شود كه براحتي توسط افراد فرصت طلب تطميع نشود و خدمات ارزشمند اين قشر بيدار توسط عده اي  با دادن  يا گرفتن مبالغی پول به حراج گذاشته نشود.

·         عدم حضور نخبگان در صحنه هاي مختلف اجتماعي براي حل و فصل مشكلات  در ابعاد اقتصادي٬ سياسي٬ اجتماعي٬ فرهنگي٬ ديني و ... علاوه بر انباشت مشكلات٬  نا اميدي اقشار توانمند و به تبع آن يٲس و سر خوردگي جوانان را به دنبال دارد  كه خود روزي آرزوي تٲسي از نخبگان را در سر مي پروراندند ولي راه به جايي نبرده و جامعه نيز از قدرت فكري آنها براي حل معضلات بهره لازم را نبرده است.

شهرستان دلفان از توابع استان لرستان سالانه بیش از 5000 نفر شرکت کننده کنکور سراسری دارد و مسلم است که 5 در صد آنها در مراکز معتبر علمی و دانشگاهی هم پذیرفته نمی شوند. لذا، تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل.

گروههایی از همین افراد به خدمت سر بازی اعزام می شوند و آن هم مسلم است که سطح آموزشها و سخت گیریها و مزایا همانند مرخصی در همه واحد های نظامی مشابه یکدیگر نمی باشد.

 جوانان می بایست بخشی از عمر خود را در پادگانها سپری نمایند و این نیز هزینه های هنگفتی را برای دولت و به تبع آن جامعه فراهم می نماید.

دولت در برهه ای از زمان پس از انقلاب اقدام به فروش خدمت سربازی کرد که نارضایتی هایی را در سطح جامعه به ویژه در میان اقشار ضعیف به دنبال داشت.

 ناچار دولت برای ممانعت از بروز نارضایتی های اجتماعی به طرق مختلف سعی در جذب جوانان در مراکز اموزشی کرد و چون مراکز موجود جوابگوی خیل مشتاقان علم نبود، کم کم در کنار دانشگاهای روزانه،دانشگاه آزاد، شبانه، پیام نور، از راه دور، غیر انتفاعی، ضمن خدمت و ...  دایرگردید. این نیز تبعات فراوانی از جمله بالا بردن آمار فارغ التحصیلان بدون توجه به پتانسیل بازار کار و فرصت های موجود شغلی را به دنبال آورد.

 از جانب دیگر می دانیم با برگزاری کنکور دانشجویان توانمند شناسایی می شوند و در دانشگاههای معتبر علمی مشغول به تحصیل می گردند که بعد از فراغت از تحصیل بایستی در مرکز مهم و حساس بکارگیری شوند تا از سطح تفکرات آنها به نحو احسن استفاده گردد و از طرف دیگر در دانشگاههاي غير دولتي هم که توان رقابت علمی با دانشگاههای دولتی را ندارند به صورت انبوه دانشجو جذب و پذيرفته می شود.

 حال که فرصتهاي شغلی در ميزان محدودي  وجود دارد و باید از میان گروه انبوه اول افراد مناسب انتخاب شوند طالبان فراوان پیدا می کند که در مواردی دانشجوی پیام نور از دانشجوی تحصیل کرده دانشگاه صنعتی شریف و تهران و بهشتی روابط قوی تری پیدا می کند و فرصت شغلی را به نفع خود به دست می آورد و يا با سفارش ايكس و ايگرگ به فلان مدير كل به استخدام فلان اداره در مي آيد و مدير كل هم براي حفظ موقعيت خويش به طور متناوب از جانب فلان مسئول مقيم تهران سفارش مي پذيرد و به جانب ادارات نورآباد نيرو روانه مي كند تا فرصت هاي شغلي اين مردم محروم به اشغال ديگران در آيد و نيروي تحصيلكرده ما با مدرك ارشد به رانندگي بپردازد و مستخدم وآبدارچي ما از خرم آباد وارد شود و آنوقت پدران محروم اين منطقه تن به كارگري در مناطق گرمسير همانند اهواز و ماهشهر و بندرعباس بدهند و ماهها چهره فرزندان خود را نبينند و مسلماني فرياد  نزند كه اي مسئولين بي مسئوليت كدام دين و آيين اين همه اجحاف را مي پذيرد؟ ما آيه قران داريم كه مي فرمايد با گناه خود٬ خدا را آزار ندهيد ايا رفتار مسئولين در ناديده گرفتن حق مردم گناه محسوب نمي شود؟

انوقت گفته می شود که چرا نخبگان از کشور فرار می کنند و کسانی در راس امور قرار می گیرند که دابره تفکرات آنها برای حل مسائل بزرگ، کوچک است و به جای حل مشکلات هر روز بر دامنه مشکلات افزوده میشود.

بنابراین، اگر جمعیت جوان دوران تحصیل و خدمت سربازی خود را با موفقیت پشت سر بگذارد بالاخره نوبت به تشکیل خانواده می رسد و جامعه به اصطلاح اورا تحت فشار هنجاری قرار می دهد تا هر چه سریعتر اقدام به ازدواج و تشکیل خانواده نماید. و چون تشکیل خانواده بدون داشتن شغل براحتی امکان پذیر نیست لاجرم ،جوان با یک حساب سرانگشتی تعزب و تجرد را بر تشکیل خانواده ترجیح خواهد داد.

 از آنجائیکه اطفاء غرایز جوانان(درحالت و شرایط مشکلات اقتصادی جامعه و خانواده ها) از مسیر شرعی با بن بست مواجه می شود، مسیر های غیر شرعی را بر روی خود فراختر می بینند و از سوی دیگر حضور نیرو های کنترل کننده اجتماعی همانند پلیس و قاضی در اماکن گوناگون را کم رنگ احساس می کنند.

لذا٬ گرایش به این مسیر بیش از دیگر راهها خواهد بود و این نیروها نیز برای اینکه شأن اجتماعی آنها با عدم توانایی در کنترل جامعه دچار خدشه نشود٬ در مواردی جرائم آشکار را نیز نادیده گرفته و زمینه بروز مفاسد اجتماعی در سطح  وسیع فراهم میشود و آنگاه عرصه جامعه بر اهل دین و شریعت نیز تنگ خواهد شد که در مواردی امروزه این مصاديق براحتی قابل رٶیت می باشند.

از آنجائیکه به قول دکتر فرامرز رفیع پور افزایش نیاز، تلاش برای ارضاء ان را می طلبد و هرچه فاصله ارضاء نیاز و احساس نیاز بیشتر شود، افراد احساس محرومیت بیشتری می کنند و سپس به دنبال مسبب تحمیل این «احساس محرومیت» بر خود برخواهند آمد، ناچار به انتقاد از اولیاء امور و حتی تخریب آنها می پردازند. اینجاست که مشروعیت مسئولین و سیستمی که آنها مهره های اصلی و گرداننده آن تلقی می شوند، کم کم زیر سوال می رود.

فراموش نكنيم  روزگاري كشور ما توان ساخت يك كالسكه رانداشت٬ و انگلستان يك كالسكه را به عنوان هديه توسط اولين سفير خود براي پادشاه ايران٬ فتحعلي شاه قاجار فرستاد.

زمانيكه پادشاه ايران متوجه شد سفير انگلستان ميخواهد براي كالسكه اهدايي اسب نيز خريداري نمايد اورا احضار كرد كه چه ميزان پول براي خريد شش اسب در نظر گرفته است؟ و قتي پاسخ شنيد كه ششصد تومان٬ گفت پول را به من بده لازم نيست اسب خريداري كنيد و سفير انگلستان متحير ماند كه پادشاه مملكت چگونه از او پول مطالبه ميكند(سفرنامه گاسپار دروويل).

اما هم اكنون فقط دو قلم پرتاب ماهواره به فضا از سوي ايران و ساخت نيروگاه اتمي بوشهر و ترس غرب از ايران براي صدور تكنولوژي آن به ديگران  و بهم خوردن معادله قدرت در جهان را در نظر بگيريد.

انتقاد ما براي نشان دادن راه و بهبود امور است نه تخريب٬ در هيچ دوره تاريخي كشور ايران از نظر سخت افزاري و بعد مادي به انداز زمان حال پيشرفت و توسعه نداشته است٬ فقط بعد نرم افزاي هماهنگ با بعد مادي نيست كه فاصله اين دو منجر به فقر فرهنگي در عرصه هايي شده است كه اميد آن داريم روزي هماهنگي و بهبودي كامل حاصل شود.

+ نوشته شده توسط احمد حسن زاده در پنجشنبه سیزدهم بهمن ۱۳۹۰ و ساعت 10:51 |

به نام خدا

از فرهنگ تعاريف بسياري ارائه شده است كه هر كس به تناسب نيت و هدف شناختي كه در ذهن دارد، از آن بهره لازم را مي گيرد. فرهنگ درمعناي قابل درك به باورها، ارزشها، هنجارها و حتي تكنولوژي كه حاكم بر رفتار افراد يك جامعه است گفته مي شود.

فرهنگ ارتباط تنگاتنگي با جامعه دارد. به طوريكه درك هركدام از مفاهيم مذكور بدون ديگري براحتي امكان پذير نمي باشد. برخي جامعه را به جسم و فرهنگ را به جان و گروهي اولي را به سخت افزار و دومي را به نرم افزار تشبيه كرده اند.

اگر جامعه را گروه يا گروههايي از افراد بدانيم كه در محدوده معين با نهاد هاي مشخص در كنارهم قرار گرفته اند و بصورت منظم در راستاي رفع نيازهاي مشترك خود تلاش مي كنند، فرهنگ شيوه كنش، معنا بخشيدن به آن، ارتباط و انديشيدن و ... را درميان اعضاء آن امكان پذير مي سازد.

بر اين اساس اولياء امور در هر مملكتي سياستهاي ويژه اي را بكار مي گيرند تا به امور فرهنگي خود سر و ساماني داده باشند و اهداف فرهنگي خود را به راحتي محقق نمايند.از جمله اين سياستها مي توان به وحدت در تكثر فرهنگي،تكثر گرايي فرهنگي يا سياست موزائيكي فرهنگي و يك شكلي فرهنگي  اشاره نمود كه دو مورد آخر رقيب مورد اول محسوب مي شوند.(چلبي، 1375 :137).

در كنار سياست ها ي فرهنگي مذكور توجه به سه نكته اهميت فراوان دارد. اول كوچكترين اجزاء فرهنگي مي باشد كه عنصر فرهنگي ناميده مي شوند دوم نحوه ارتباط و پيوند بين اين اجزا است  كه تركيب فرهنگي گفته مي شود و سوم اينكه توجه به تركيب هاي مشترك و يكسان است كه حوزه فرهنگي ناميده مي شود.(روح الاميني،1365 : 20 – 19 و25).

بر مبناي انچه گفته شد مي توان به طرح اين آگزيوم پرداخت كه هرچه در سطح يك جامعه حوزه هاي فرهنگي فراگير تر باشند، سازگاري فرهنگي نيز بيشتر خواهد بود و به تبع آن هر جامعه اي كه پذيراي عناصر فرهنگي جديد باشد طولي نخواهد كشيد كه تركيب ها و حوزه هاي جديدي بوجود خواهد آمد كه اگر با حوزه هاي قبلي اشتراكات ارزشي نداشته باشند موجب تنش اجتماعي و ناسازگاري فرهنگي در سطح جامعه مي شود.

علاوه بر مورد مزبور هرگاه گروههاي اجتماعي ارزشها و قواعد رفتاري مغاير هم را پرورش دهند به گونه اي كه اثر همديگر را در سطح جامعه خنثي نمايند منجر به تضاد اجتماعي و فرهنگي خواهد شد.

اينجاست كه از چند مقوله ديگر تحت عناوين تهاجم فرهنگي و اسيب پذيري فرهنگي و فقر فرهنگي سخن به ميان مي آيد. در تهاجم فرهنگي جامعه مبدا در صدد بر مي آيد تا فرهنگ جامعه مقصد را مسخ نسخ و فسخ نمايد و ارزش ها و اعتقادات و آثار مقبول و مطلوب خويش را درون آن جاي دهد اما در آسيب پذيري فرهنگي با قوم جماعت و اجتماعي مواجهيم كه در قبال خصم خود را باخته و پذيراي هجوم گرديده است و در اين معنا جامعه به دست خود دروني ترين دروازه هاي شخصيت و هويت خويش را در برابر بيگانه گشوده است به بيان ديگر تهاجم فرهنگي نبرد در عرصه فرهنگ و فكر و عقيده و ايمان است كه در يك سوي آن جامعه اي مهاجم و در سوي ديگر جامعه ي در حالت دفاعي قرار دارد و اين در حاليست كه در آسيب پذيري نبردي و پيكاري به چشم نمي خورد بلكه هرچه هست فعاليت يك طرف و انفعال طرف مقابل است.(صالحي٬ 1388 :142).

فقر فرهنگي هر چند تعريفي جداي از دو مورد پيشين دارد ولي معناي آن مي تواند مرتبط و متاثر از آنها باشد. در ادبيات جامعه شناسي فاصله بين رشد مادي جامعه (كه بعد فرهنگ مادي را هم در بر مي گيرد) و بخش معنوي آن را فقر فرهنگي مي نامند.(وديعي).

بي توجهي به هر كدام از مقولات يادشده پيامدهايي را به دنبال خواهد داشت كه جامعه از آن منتفع نخواهد شد. از جمله اين پيامدها انتشار احساسات منفي در سطح جامعه و بدبيني نسبت به انجام امور، كاهش اعتماد اجتماعي، كاهش وحدت ارزشي و به تبع آن پايين آمدن هماهنگي در سطوح مختلف اجتماعي و افزايش تضاد ها مي باشد. هركدام از موارد ياد شده نوعي كنش تلقي مي شوند كه براي كنشگر و وضعيت كنش تبعاتي به دنبال دارد كه در قالب پديده هاي فرهنگي و اجتماعي قابل طرح و تبيين خواهند بود.

لذا خالي از فايده نخواهد بود اگر براي شناخت پديده هاي فرهنگي از غير فرهنگي معيار هاي معيني معرفي گردد. منجمله اينكه فرهنگ عام ولي خاص است. متغير اما ثابت است و بالاخره اجباري ولي اختياري مي باشد.(روح الاميني همان).

اگر فرد، خانواده، گروهها و جامعه را به ترتيب واحد تحليل خود در نظر بگيريم هركدام به نوعي در معرض آسيب و تهاجم فرهنگي قرار گرفته اند كه هدف نهائي همه مراكز آسيب رسان، جدائي بين مردم وارزشهاي ديني از يك طرف و سست كردن پايه هاي اعتقادي، بي توجهي به قواعد رفتاري، جدائي بين فرد و جامعه و بيگانه نمودن او با ارزشهاي اجتماعي از طرف ديگر است.

براي مثال: هرگاه ارزشهاي اجتماعي در تناسب با هم باشند به خلق نظام ارزشي و اجتماعي منسجم منجر مي شوند كه اگر در موقعيتي يك امر مهم، غير مهم و يك غير مهم، مهم جلوه داده شود نظام ارزشي دچار تشتت و در نظام اجتماعي اخلال ايجاد مي شود و طولي نخواهد كشيد كه كاركرد هاي آن نظام نيز مختل مي گردند.

با اين اوصاف امروزه مشاهده مي شود كه در جامعه ما و منجمله در منطقه دلفان ارزشها و هنجارهايي وارد شده است كه در تعارض با فرهنگ غالب مي باشد و اگر مردم يا مسئولين حساسيت لازم را نسبت به آنها نداشته باشند٬ چه بسا بعد از مدتي به رقيق شدن ارزشهاي اجتماعي و ناپايداري قواعد رفتاري منجر شود و پايه هاي انسجام اجتماعي را سست نمايد.

بدون ترديد در مقوله بازگشت به خويشتن منابع ارزشي و هنجاري بسيار غني از جمله كتاب عظيم الشان قران٬ نهج البلاغه٬ احاديث معصومين٬ ادبيات غني ايران زمين همانند گلستان و بوستان و مثنوي مولانا و شاهنامه٬ داستانها و حكايات مكتوب و منقول و متل هاي موجود در افواه عامه و صدها مورد ديگر در گنجينه تاريخ و ذهن مردم وجود دارد كه با بهره گيري از شيوه هاي علمي براي آموزش آنها٬  مي توان  سدي محكم در برابر القاء ارزشهاي بيگانه ايجاد نمود.

هم اكنون بسياري از كشورهاي واجد تكنولوژي ارتباطي براي جهت دادن به رفتار مخاطبان سعي در القاء ارزشها و قواعد رفتاري خود به آنها دارند. القاء اينگونه ارزشها بعد از مدتي فرد را در برابر  ارزشهاي خودي قرار مي دهد يا اينكه فرد را نسبت به آنها دچار نوعي بي اعتقادي مي نمايد.

مشكل ديگر كه در زمينه پذيرش بدون چون و چراي فرهنگ غربي وجود دارد٬ اينست كه  در رسانه هاي داخلي برخي ابعاد جوامع غربي بيش از حد بزرگ جلوه داده مي شود (پخش برنامه هاي فوتبال اروپا) و از طرف ديگر به لحاظ سياسي عملكرد دول غربي زير سوال مي رود كه جهتگيري درستي نيز مي باشد ولي تعارض در شيوه هاي تبليغي بر اساس تئوري تسري گرونبرگ كه وقتي در يك جهت ايجاد رضايت مي شود  باعث ميشود در جهت مقابل آن نه تنها نارضايتي ايجاد نشود بلكه در مواردي كنش هاي غلط نيز مورد تائيد و رضايت ديگران قرار گيرد و جامعه معارض به عنوان مرجع هنجاري نيز براي كنشگران تثبيت گردد.

يكي از اقدامات موثر براي بي توجهي به فرهنگ بيگانه و تقويت فرهنگ خودي٬ تغيير در گروههاي مرجع و چرخش رفتاري به سمت گروههاي داخلي است.  در صورت عدم توجه به اين مهم٬ فرد بتدريج از ارزشهاي خودي و گروه بزرگتر جدا مي شود و مبلغي سرسخت براي فرهنگ بيگانگان مي شود.

در سطح كلان يعني جامعه  نيز همواره آسيب ها به گونه ديگري نمود يافته است جوامع غربي سعي مي كنند  با ارسال و انتقال فرهنگ ليبرال دموكراسي ارزشهاي اسلامي را در سطح منطقه، بويژه كشور ايران، به چالش بكشانند و در اين را ستا همواره از سه قشر بهره لازم را گرفته است.

1.يكي معدودي از روشنفكران اثر گذار كه در يك معنا طالب وضع موجود نمي باشند و با تجدد مابي مرسوم خود همواره - غالب آنها و نه همگي- استحاله فرهنگي و همانند سازي با هويت غربي را تقليد و تعقيب نموده اند و در واقع مانعي براي اجراي صحيح احكام اسلامي بوده و هستند و با عملي شدن هر حكم در جامعه اسلامي مسئولين را به واپس گرايي و ارتجاع متهم كرده اند.

2.ديگر گروهي از تحصيل كرده هاي حال و گذشته مي باشند. اين دسته  مصرف كننده انديشه هاي القائي نظريه پردازان غربي هستند و به جاي نقد نظرات بر نقل نظرات تاكيد دارند.

3.در كنار دو قشر مذكور گروه سومي وجود دارد كه خواسته يا نا خواسته در راستاي مسيري قرار گرفته اند كه برنامه ريزان بيگانه براي طراحي و اجراي آن هزينه هاي هنگفتي را متقبل مي شوند٬ اينها همان كساني هستند كه توزيع كننده محصولات فرهنگي بيگانه در اشكال مختلف آن هستند.

گروه اول حوزه عقايد و تفكرات اسلامي و هويت ملي را با طرفداري مجدانه خود از غرب و خود باختگي در برابر آن به مخاطره مي اندازند و گروه دوم با نقل نظر از انديشمندان غربي و ترويج تفكرات آنها قدرت نقد مسائل مختلف را از مردم مي گيرند و تهيه نسخه اسلامي براي رفع مشكلات را با مانع برتري انديشه هاي غربي مواجه مي سازند.

گروه سوم همان كساني هستند كه با اقدامات نابجاي خود خشت خشت عناصر فرهنگي اين جامعه را بيرون كشيده و بجاي آنها عناصر خام و ناسازگار با شرايط اجتماعي و فرهنگي جامعه ما را جايگزين آن مي سازند كه نه تنها باري از دوش اين مردم بر نمي دارد بلكه با نماد سازي هاي جديد٬ ابهام سازي در مسائل فرهنگي را جايگزين با شفاف سازي آن نموده و بد ترين صدمات را به لايه هاي اجتماعي وارد مي سازند.

براي رسيدن به مقصود دين را در جوامع اسلامي منجمله ايران پديده اي محدود كننده و در تعارض با آزادي انسانها مطرح مي كنند و در راستاي ايزوله نمودن آن از زندگي انسان ايراني از هيچ اقدامي فرو گذار نمي نمايند و بجاي آن خرده فرهنگ هاي غربي كه غالبا زاده تفكرات كاباره اي و ادبيات اسلنگ در برخي دول غربي مي باشند  ترويج  و در آن قشر جوان را در انجام هر عملي آزاد و مبرا از محدوديت اعلام مي كنند و بر اين اساس همنوا با تمايلات غريزي او بر وسعت و دامنه اقدامات خود مي افزايند و با القاء ارزشهاي مادي و اباحه گري جوان را به ابزاري مبدل مي سازند كه نه در راستاي سازندگي جامعه و فرهنگ خود كه در راستاي تخريب و فروريختن مرزهاي فرهنگي به فعاليت بپردازد و قباحت مسائل را به گونه اي از بين مي برند كه در هر حوزه فرهنگي اعم از پوشش و مسكن و مصرف و تحصيل و خود باختگي هر كسي از حريم خود و جامعه خود دور تر شود با ارزشتر و هر كسي كه بر مدار ارزشهاي اجتماعي و فرهنگي خود به تلاش بپردازد ضد ارزش و امل تر تلقي شود.

اين تلاشها در ايران از يكصد سال گذشته آغاز شد و آغازش هم از بيداري ناشي از تحريم تنباكو شكل گرفت اما به خاطر ضربه اي كه استعمار انگليس از قبل آن متحمل شده بود با كمك نيروهاي نفوذي كه در اختيار داشت، در راستاي دستيابي به اهداف خود به قول همفر از هر اقدامي ولو خود فروشي عوامل جاسوس در ممالك اسلامي هم دريغ نمي كردند، بگونه اي كه بكار گيري بيش از پنج هزار جاسوس در ممالك تلاشي براي تحقق اين اهداف به نظر امري لازم و موجه مي رسيد.

+ نوشته شده توسط احمد حسن زاده در پنجشنبه سیزدهم بهمن ۱۳۹۰ و ساعت 10:48 |

به نام خدا

ديروز ۲/۷/۱۳۹۰ پيكر پاك دو تن از شهداي گمنام دوران دفاع مقدس كه در عمليات بيت المقدس به شهادت رسيده بودند در شهر ما تشييع شدند. همه همت خود را نشان دادند در كمترين زمان ممكن جاده اي بر بلنداي كوه احداث شد برق رساني به عمل آمد و صخره ها از مسير اراده هاي پولادين كنار رفت و اين همت ميرود تا عناصر فرهنگي موثري را در شهر ما پايه گذاري نمايد.

شهداء به ترتيب ۲۰ و ۲۱ ساله بودند. از خداوند خواستم به خانواده هاي آنها صبر عنايت كند و از غم و غصه آنها بكاهد.ولي وقتي نگاهم به جمعيت انبوه تشييع كنندگان افتاد  همه خانواده هاي ايراني را صاحب عزا ديدم و احساس كردم كه همه انگار براي تشييع پيكر پاك عزيزان خود آمده اند و آنوقت بود كه آرزوي چنين رفتني كردم.

فراموش نكنيم حرمت شهداء و عزت آنها درس پايداري و دفاع از مرز و بوم و دين و شرف اين كشور است. همين امنيت ما را بس كه حسرت بر دل زاغ و زغن و خوك و كركس و گرگهاي درنده دنيا مانده و همه در برابر اراده اين ملت خوار و ذليل شده اند كه خداوند عزت چنين مردمي را مي خواهد.        

+ نوشته شده توسط احمد حسن زاده در یکشنبه سوم مهر ۱۳۹۰ و ساعت 23:27 |

به نام خدا

بسیاری از همکاران ما در آموزش و پرورش از آنجاییکه اغوای نام مقدس  شرکت چند منظوره فرهنگیان شده اند بخشی از سرمایه خود را به خرید سهام از شرکت یاد شده اختصاص داده اندکه تاکنون علی رغم پی گیری موفق به دریافت سود و یا اصل سرمایه خود نشده اند.

 لذا بدینوسیله آدرس این شرکت سارق را که با لوای مقدس ایثارگران فرهنگی اقدام به اختلاس می کند در زیر درج می کنیم تا فرهنگیان ذیحق بتوانند برای ازدست رفتن سرمایه خود از پشت سر سارقان خوش نام را با فریاد تعقیب کنند و قوه قضائیه هم بگوید برگردید و به ما بگوئید تا بعدا آنها را بیابیم و مجازات کنیم.

 پس چون ما رانیست دسترسی به اموالمان  قوه قضائیه اجازه دهید کنیم فاش نام شرکت  را  تا شود شاد حالمان

آدرس شرکت عبارت است از:تهران-بزرگراه آبشناسان-نرسیده به پمپ بنزین-خیابان طور شمالی-کوچه فجر-پلاک ۲۴-طبقه اول-دفتر مرکزی تعاونی فرهنگی ایثارگران آموزش و پرورش

+ نوشته شده توسط احمد حسن زاده در یکشنبه بیست و هشتم فروردین ۱۳۹۰ و ساعت 22:43 |

به نام خدا

همانطور که می دانید مجموعه اجزاء مرتبط به هم که هدف خاصی را دنبال کنند نظام نامیده می شود و اگر به جای اجزاء از مفهوم نقش استفاده شود نظام اجتماعی شکل می گیرد و کارکرد نظام سیاسی نیز برقراری تعادل در این نظام اجتماعی است و اگر نظام سیاسی چنین توانی نداشته باشد کارکرد خود را از دست داده است.

هرکدام از اجزاء و نقشهای موجود در نظام یا نظام اجتماعی وظیفه جداگانه و در عین حال مرتبط با دیگر نقش ها دارند و اگر وظایف خود را درست انجام ندهند اهداف اجتماعی نیز به آسانی محقق نخواهد شد.

از آنجاییکه نظام آموزش و پرورش یکی از عمده ترین مراکز جامعه پذیری می باشد و افراد را برای بر عهده گرفتن نقش ها در جامعه آماده می سازد لازم است که وظایف و تکالیف فرد در جامعه بخوبی آموخته شود.

 بویژه تکالیفی که وی هنگام برعهده گرفتن نقش در جامعه ملزم به اجرای آن است و این محقق نمیشود مگر اینکه ارزش قانون بالاتر و والاتر از منافع شخصی به دانش آموز آموخته شود.

در این میان نظم و قواعد کلاسی و اموزه های علمی و دینی در پرورش شخصیت منسجم  ( به قول دکتر مسعود چلبی در پرورش  شخصیت پیشرفته که  نظم و تغییر جزئی از وجود فرد می شود) نقش اساسی دارند.

منشاء نظم و بی نظمی در بسیاری از مراکز اداری و خانواده ها از مدرسه آغاز می شود و در این میان باید افراد قوی و دارای معلومات بالا در مدارس ابتدایی و راهنمایی بکارگیری شود. نه اینکه بسیاری از مشکلات رفتاری مقاطع پایین به مقطع متوسطه منتقل شود و دبیر بجای پرداختن به امور علمی بخش زیادی از اوقات خود را صرف قرار دادن دانش آموز در مسیر هنجارها و ارزشهای اجتماعی سازد.

 در این مورد اگر  هزینه های گوناگونی هم پرداخته شود و لی آثار مثبتی بر آن مترتب باشد بسیار به نفع جامعه خواهد بود تا اینکه غالب مسئولینی که بر اساس روابط سیاسی وارد عرصه پست های اداری می شوند و برای نشان دادن کارایی خود اگرچه به صورت صوری هم که شده از مدیران نالایق بخواهند که در صد قبولی دانش اموزان را بالا ببرند ودر این زمینه به شایعه پردازی در مورد کاهش حقوق معلمینی که در صد قبولی پایین دارند بپردازند تا بسیاری از معلمان مجبور شوند فارغ از معیارهی پذیرفته شده به بالا بردن تعداد قبولی در مدارس بپردازند.

این برای نظام آموزش و پرورش و به تبع آن دیگر خرده نظام ها از جمله خانواده ها و نظام اداری سمی مهلک خواهد بود که جز فرو پاشی نظام اداری و آموزش چیز دیگری به دنبال نخواهد داشت پس انتظار می رود مسئولین ذیربط در نظام اداری در حوزه آموزش و پرورش جدای از باند بازی های سیاسی بصورت علمی عمل نموده و نمره خارج از قاعده برای بالا نشاندادن راندمان کاری خود از فرهنگیا ن انتظار نداشته باشند.

در مقابل به برقرای نظم و فراهم نمودن امکانات آموزشی مناسب در مدارس بویژه میز و نیمکت مناسب برای دانش آموزان اقدام کنند که امروزه در بسیاری از مدارس این مشکل گریبانگیر مانع فراگیری مطالب از سوی دانش آموزان می شود.

+ نوشته شده توسط احمد حسن زاده در سه شنبه بیست و سوم فروردین ۱۳۹۰ و ساعت 20:22 |